شـــــــــــــــیــــــطــــونکــــــــ 020

کچل باشی، بری بالای شهر میگن مد روزه، بری مرکز شهر میگن سربازی، بری پایین شهر میگن زندانی بودی، این همه تفاوت توی شعاع ۲۰ کیلومتر…!!!

***********************

یعنی فقط کافیه تو خونتون بفهمن که امتحان دارین، اونوقت بخوای بری توالتم میگن کجا؟؟؟ مگه تو امتحان نداری؟؟؟

***********************

میازار موری که دانه کش است… در مورد مورچه ای که دانه همراه اش نیست فتوایی صادر نشده می توانید بیازارید…!!!

***********************

تلویزیون داره سیرک نشون میده که چهارتا گاو میان از رو طناب میپرن و میرن! مامانم یه نگاه به تلویزیون میندازه و بعدش یه نگاه به من! میگه : اینا گاو تربیت کردن ما هنوز تو تربیت تو موندیم…!!!

***********************

جاتون خالی دیشب رفته بودم شهر بازی و فقط به یه نتیجه رسیدم: توی شهر بازی تو بعضی از این وسایل بازیش باید یه دکمه ی “غلط کردم” هم بزارن…!!!

***********************

تا حالا دقت کردی وقتی کباب با برنج میخوریم ۹۰% حواسمون به اینه که هردوتاش باهم تموم شه..!!!

***********************

تا حالا دقت کردین لذتی که در پرت کردن شلوار گوشه اتاق هست، تو زدنش به چوب لباسی‎ ‎نیست …!!!

***********************

بابام اومده تو اتاقم میگه: اینترنت قطعه؟؟؟ میگم: نه چرا قطع باشه!؟ میگه: آخه دیدم داری درس میخونی…!!!

قصاب و سگ باهوش

Dastanak Radsms.net داستان کوتاه قصاب و سگ باهوش

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید.
کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود «لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین». ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.
قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت.
سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.
قصاب به دنبالش راه افتاد.
سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد.
قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت. صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره آنرا چک کرد. اتوبوس درست بود سوار شد.
قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید. این کار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.
قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد: چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا به حال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه.

جزیره عشق

در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند
شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات.
روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است.
بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند.
اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند…
زمانیکه دیگر چیزی از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد.
در همین زمان او از ثروت با کشتی با شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست.
“ثروت، مرا هم با خود می بری؟”
ثروت جواب داد:
“نه نمی توانم، مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست، من هیچ جایی برای تو ندارم.”
عشق تصمیم گرفت از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.
“غرور لطفاً به من کمک کن.”
“نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.”
پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.
“غم لطفاً مرا با خود ببر.”
“آه عشق. آن قدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.”
شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.
ناگهان صدایی شنید:
“بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.”
صدای یک بزرگتر بود. عشق آن قدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد.
هنگامیکه به خشکی رسیدند، ناجی به راه خود رفت.
عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسید:
” چه کسی به من کمک کرد؟”
دانش جواب داد: “او زمان بود.”
“زمان؟! اما چرا به من کمک کرد؟”
دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد:
“چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند.”!

دامن چیست !؟

دامن چیست !؟

پوشش پایین تنه
زیرنداز همراه
حوله
خشک کردن ظروف غذا
گرفتن آب بینی
بادبزن
مخفی کردن کادو
هدایت کردن مرغ ها به طرف لانه
و سار موارد که به عقله ما قد نداد دیگه !

لامبورگینی در دبی خودرو پلیس شد

رئیس پلیس دبی اعلام کرد به زودی یک دستگاه لامبورگینی به ناوگان خودرویی پلیس این منطقه اضافه می شود.
به گزارش عصر ایران به نقل از روزنامه اماراتی البیان، به گفته “ضاحی خلفان” این خودو بیش از دو میلیون درهم قیمت دارد. (دو میلیون درهم امارات هم اکنون حدود دو میلیارد تومان است.)این برای نخستین بار در جهان است که خودرو لامبورگینی وارد ناوگان یک پلیس می شود.
این خودرو برای گشت زنی و تامین امنیت خیابان های مناطق گران قیمت دبی استفاده می شود.

هر دلار آمریکا معادل ۳٫۶ درهم امارات است. لامبورگینی شرکتی ایتالیایی و سازنده خودروهای اسپورت است.

1 Lamburginii لامبورگینی در دبی خودرو پلیس شد (+عکس)

اس ام اس های عاشقانه

چــقــدر مــتــفــاوتـــنــد آدمــهــا . . .

عــشــق بــرایی یــکــی دلــگــرمــی . . .

و بــرای دیــگــری ســرگــرمــی . . .

.

.

.

بیائید تا هستیم همدیگر را لمس کنیم، سنگ قبر احساس ندارد . . .

.

.

.

پزشکی قانونی علت مرگ نامبرده را

بسته شدن روزنه های امید ذکر کرد . . .

.

.

.

“عشق” یعنی :اختیار بدی که نابودت کند

اما

“اعتماد” کنی که این کار را نمی کند . . .

.

.

.

حیف که روی تو غیرت دارم

وگرنه از همین سطر روسریت را برمیداشتم

تا همه ببینند چه خیالی بافته ام از موهایت . . .

.

.

.

” سکوت “

خطرناکتر از حرفهای نیشدار است

کسی که سکوت میکند ،

روزی

” سرنوشت “

حرفهایش را به شما خواهد گفت

.

.

.

آنقدر جای تو خالیست

که هیچ گزینه ای آن را پر نمیکند حتی تمام موارد . . .

*برای دیدن ادامه ی متن به ادامه مطلب بروید*

ادامه نوشته

پرسپولیس میزبان فینال جام‌ حذفی فوتبال شد

Sepahan Perspolis Radsms.net پرسپولیس میزبان فینال جام‌ حذفی فوتبال شد

پرسپولیس میزبان فینال جام‌ حذفی فوتبال شد

در پایان جلسه مدیران دو باشگاه پرسپولیس و سپاهان در سازمان لیگ که بیش از ۲ ساعت و نیم طول کشید توافقی برای برگزاری محل فینال جام حذفی حاصل نشد و در نهایت با انجام مراسم قرعه کشی شهر تهران به عنوان میزبان این مسابقه انتخاب شد.

فینال جام حذفی قرار است روز ۱۵ اردیبهشت بین دو تیم پرسپولیس و سپاهان برگزار شود.

در مراسم قرعه کشی از طرف پرسپولیس رویانیان، منتقمی و پروین و از طرف سپاهان رحیمی و فتاح و حبیبی حضور داشتند.

در این قرعه کشی مهدی تاج سرپرست سازمان لیگ هم حضور داشت.

پرسپولیس در تمامی دیدارهایی که در جام حذفی میزبان با قید قرعه انتخاب شد میهمان بود و مجبور شدند در خارج از تهران برابر حریفان خود بازی کنند. پرسپولیس با ذوب آهن در اصفهان در مرحله یک چهارم نهایی و با داماش در گیلان در نیمه نهایی جام حذفی بازی کرد.

پیش از این پیشنهاد انجام این بازی در شهری بی‌طرف مثل مشهد، قم نیز مطرح شد که این پیشنهاد در نهایت رد شد.

شـــــــــــــــیــــــطــــونکــــــــ 020

Eshgh Radsms.Net جملات عاشقانه و غمگین اردیبهشت ۹۲

امروز یادم افتاد به دفتر خاطراتی که خیلی وقت است
چیزی در آن ننوشته ام
با خودم میگویم :
فکرش را بکن یک روز میمیری او میماند و این دفتر


پ نه پ های تصویری خنده دار

پ نه پ 2 پ نه پ های تصویری خنده دار اردیبهشت ۹۲ پ نه پ 4 پ نه پ های تصویری خنده دار اردیبهشت ۹۲ پ نه پ 6 پ نه پ های تصویری خنده دار اردیبهشت ۹۲ پ نه پ 7 پ نه پ های تصویری خنده دار اردیبهشت ۹۲ پ نه پ 8 پ نه پ های تصویری خنده دار اردیبهشت ۹۲ پ نه پ 9 پ نه پ های تصویری خنده دار اردیبهشت ۹۲ پ نه پ 10 پ نه پ های تصویری خنده دار اردیبهشت ۹۲ پ نه پ 11 پ نه پ های تصویری خنده دار اردیبهشت ۹۲ پ نه پ 12 پ نه پ های تصویری خنده دار اردیبهشت ۹۲ پ نه پ 13 پ نه پ های تصویری خنده دار اردیبهشت ۹۲ پ نه پ 14 پ نه پ های تصویری خنده دار اردیبهشت ۹۲ پ نه پ 16 پ نه پ های تصویری خنده دار اردیبهشت ۹۲ پ نه پ 17 پ نه پ های تصویری خنده دار اردیبهشت ۹۲ پ نه پ 18 پ نه پ های تصویری خنده دار اردیبهشت ۹۲

آیا می‌دانستید های جالب و باور نکردنی!

آیا می‌دانستید: در ۴۰۰۰ سال اخیر هیچ حیوان جدیدی اهلی نشده است؟

 *

آیا می‌دانستید: به طور متوسط مردم از عنکبوت بیشتر از مرگ می‌ترسند؟


آیا می‌دانستید: متداولترین نام در دنیا، محمد است؟ 

 * 

آیا می‌دانستید: از هر یک میلیارد نفر، یک نفر بیستر از ۱۱۶ سال عمر می‌کند؟

 * 

آیا می‌دانستید: که اگر ضخامت تار عنکبوت به اندازه مغز یک مداد به هم تنیده شود می‌تواند یک هواپیمای بویینگ سنگین وزن را تحمل کند؟

 * 

آیا می‌دانستید: که طبیعت سیاره اورانوس بر خلاف زمین است یعنی دو قطبش گرم و قسمت های استوایی آن بسیار سرد است؟

 * 

آیا می‌دانستید: که در شیلی صحرایی وجود دارد که هزاران سال است در آن باران نباریده؟

 * 

آیا می‌دانستید: که خورشید در مدار کهکشان شیری با سرعت ۹۰۰,۰۰۰ کیلومتر در ساعت در حال حرکت است؟

 

آیا می‌دانستید: که وقتی به خورشید نگاه می‌کنید تصویر ۸ دقیقه قبل از آن را مشاهده میکنید ؟

 * 

آیا می‌دانستید: که هر انسانی در طول زندگی‌اش به طور میانگین ۸ عنکبوت را در حال خواب می‌خورد؟

 * 

آیا می‌دانستید: که فاصله سطح کره زمـیـن تـا مـرکز آن حدود ۶۳۷۰ کیلومتر است؟

 * 

آیا می‌دانستید: که شواهد نشان داده است که انسان از هفتاد هزار سال پیش لباس بر تن می‌کرده است ؟

 * 

آیا می‌دانستید: که اگر روند شیوع سرطان درهمین حد بماند؛ به احتمال ۳۵ درصد شما در طول زندگی‌تان به یکی از انواع سرطان، مبتلا خواهید شد؟

 * 

آیا می‌دانستید: شیارهاى کف دست، کمکی براى بهتر گرفتن اشیاء است؟

 * 

آیا می‌دانستید: که تعداد چینی‌هایی که انگلیسی بلدند، از آمریکایی‌های که انگلیسی صحبت می‌کنند، بیشتر است؟

 * 

آیا می‌دانستید: ما به طور متوسط روزانه ۵ هزار کلمه صحبت میکنیم که هشتاد در صدش با خودمان است؟

  *

آیا می‌دانستید: چین تولید کننده ۷۰ درصد اسباب بازی های جهان است؟

 * 

آیا می‌دانستید: تعداد افرادی که سالانه بر اثر نیش زنبور می‌میرند بیشتر از کسانی است که بر اثر مارگزیدگی می‌میرند؟

” زن باهوش و آرزو ”

روزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد. او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است.

 قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم .
زن قورباغه را آزاد کرد و قورباغه گفت : “متشکرم” ولی من یادم رفت بگویم شرایطی برای آرزوهایت هست؛ هر آرزویی داشته باشی شوهرت ۱۰ برابر آن را میگیرد.
زن گفت : اشکال ندارد !
زن برای اولین آرزویش میخواست که زیباترین زن دنیا شود !

 قورباغه اخطار داد که شما متوجه هستید با این آرزو شوهر شما نیز جذابترین مرد دنیا می شود و تمام زنان به او جذب خواهند شد ؟
زن جواب داد : اشکالی ندارد من زیباترین زن جهان خواهم شد و او فقط به من نگاه میکند !
بنابراین اجی مجی ……. و او زیباترین زن جهان شد !
برای آرزوی دوم خود، زن میخواست که ثروتمندترین زن جهان باشد !
قورباغه گفت : این طوری شوهرت ثروتمندترین مرد جهان خواهد شد و او ۱۰ برابر از تو ثروتمندتر می شود.
زن گفت اشکالی ندارد ! چون هرچه من دارم مال اوست و هرچه او دارد مال من است …
بنابراین اجی مجی ……. و او ثروتمندترین زن جهان شد !
سپس قورباغه از آرزوی سوم زن سوال کرد و او جواب داد :
من دوست دارم که یک سکته قلبی خفیف بگیرم و شوهرم…!!!
نتیجه داستان :
زنان زرنگ هستند بنابراین با آنها در نیفتید !
قابل توجه خانمها :
همین جا توقف کنید و همچنان حس خوبی داشته باشید !!!

.

.

.

.

.

.

قابل توجه آقایان :
مرد سکته قلبی، ۱۰ برابر خفیف تر از زن خود را گرفت !
نکته : اگر شما زن هستید و همچنان در حال خواندن هستید فقط این را میرساند که زن ها هیچ وقت حرف آدم را گوش نمیدهند.

بزرگترین لانه زنبور جهان در کدام کشور است؟

بزرگترین لانه زنبور داخل خانه جهان در جزیره تنریف در جزایر قناری اسپانیا پیدا شده و به ثبت رسید.

پس از تلفن های شکوه آمیز همسایه ها از وجود زنبور  در محل سکونت خود در سم سباستین دلاگومرا در جزیره تنریف، پلیس به خانه مورد نظر سر زده و به طور شگفت انگیزی لانه بزرگ زنبور را پیدا کرد.

g92-1-81

لاینه زنبور پیدا شده ۶٫۷ متر طول دارد و قبل از تخریب توسط پلیس بدلیل ایجاد مزاحمت برای مردم و سکنه، در گینس به ثبت رسید.

رکورد قبلی مربوط به لانه زنبور ۵٫۵ متری در نیوزلند بود که ۳٫۷ متر طول و ۱٫۷۵ متر عرض داشت.

کارشناسان می گویند زنبورهای مهاجر افریقایی می توانند چنین لانه ای را ایجاد کرده باشند. جزایر قناری تنها ۱۰۰ کیلومتر با سواحل افریقا فاصله دارد.

متن اهنگ پروانه ای که سوخت از پویا بیاتی


—————– متن اهنگ پروانه ای که سوخت از پویا بیاتی —————–

دوباره شما غریبانی گرفته دلم

میان کوچه غم خانه ای گرفته دلم

شبیح شمع که تا پای مرگ میسوزد

برای قدرت پروانی گرفته دلم

به چو مادران جوان  مرده اشک میریزم

چه سوگواری جانانی گرفته دلم

ندارم اب میان بساط خود جز اشک

چه حس و حال غریبانه ای گرفته دلم

شبیح خزان دیده سیر میبارم

شبیح خزان دیده سیر میبارم

 سیاه پوشم میگریمو عزادارم

بقیع خلوتو روضه های تو ام

بقیع خلوتو روضه های تو ام

 سلام حضرت زهرا

سلام حضرت زهرا

گدایت امده است

حریم بقض گلو گیر من دوباره شکست

یک عمر با دل من ذره پروری کردی

برای من که غریبم تو مادری کردی

به سینه میزنم به سینه میزنم چنون

بیا قدم بگذاریم در حریم جنون

به سوز ناله عشقو به اه صبر غسم

به روضه خوانی خورشید اشک ابر غسم

که قد ماه به پای غمت کمان شده است

که باد محض عذای تو نوحه خوان شده است

نفس بده نفس بده

که دم مرگ روی دست شما

تمام خق بگویند گفت

یازهرااا

اعترافات عاشقانه

خــدایا ؟
کــمــی بــیـا جــلــوتــــر . .
مــی خــواهـــم در گوشــت چــیــزی بــگــویم . . . !
ایـن یـک اعــتـراف اســت . . .
مــن ..
بــی او ..
دوام نــمی آورم

روی تخته سنگی نوشته شده بود:
اگر جوانی عاشق شد چه کند؟…
من هم زیر آن نوشتم:
باید
صبر کند…
برای بار دوم که از آنجا گذر کردم
زیر نوشته ی من کسی نوشته بود:
اگر صبر نداشته باشد
چه کند؟…
من هم با بی حوصلگی نوشتم:
…..بمیرد بهتراست
برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم.
انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد.
اما………….
زیر تخته
سنگ جوانی را مرده یافتم…..!

افسانه ها را رها کن
دوری و دوستی کدام است؟
اگر نباشی دیگری جایت را میگیرد!!!
به همین سادگی…

شـده ام مـعـادلہ ے چنـد مَـجهـولے
ایـن روزهـا
هـیـچ ڪس …
از هـیـچ راهے
مـرا نـمـیـفهمـَد

لحظـــهـــ هــایَم مـــال تــو
بـه قیمتـــِ صـِـفر ” تومــَن”
هَمین کــِ “تـــو” کِنـــار “مــَـن” باشی
ثروتمــندترین انسانـَم …

آب نریختـــــم که برگردی
آب ریختـــــم تـــا پاک شود
هر چه رد پای توست ، از زنـــدگیـــ ام…!

اعتـــــراف مـــی کُــنــم. . ..
بــــرای”داشـــ ــتــنِ”تـــو هــــیــچ کـــاری نکـــردم. . .
امــــا برای “فرامــوش” کــردنـــت
هــرکـــآری مــی کُنـــم. ..

می گویند از تـو ننویسم !
در خون من گردهمایی لبخند های تو بر پاست..
این را چه کسی می تواند بفهمد ؟!

سیگار فروش ِ گوشه ی خیابان هم فهمید
و تو هنوز نمیدانی
من دود میشوم
این سیگارها بهانه است ….

هرگز فالگیر نبودم ،
تنها...
می خواستم ،
دستت را بگیرم

من عاشق زمستانم
عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی
که سُر نخوری !
که گونه هایت از سرما سرخ شده است
سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای
دست هایت در جیبت به هم مچاله شده
معصومانه به زمین خیره ای
چه قدر دوست داشتنی شده ای ..
حرفم را پس میگیرم
من عاشق زمستان نیستم ،
عاشق تــوام …

بـاز در کـلبـه تـنـهـایـی خـویـش
عـکـس روی تـو مـرا ابـری کـرد
عـکـس تـو خـنـده بـه لـب داشـت
ولـی،
اشـک چـشـمـان مـرا جـاری
کـرد ..

جهان شگفت انگیز

j3f84ur2zudq3bql5359

 

lgaxegm76avgtk00dlk4

 

qmw7xeu1r52mbakuk7zz

 

1wj0pfyw46mbp53n2tdr

۱۰۰۰ سکه طلا

آورده اند که روزى یکى از بزرگان به سفر حج مى رفت . نامش عبد الجبار بود و هزار دینار طلا در کمر داشت…چون به کوفه رسید، قافله دو سه روزى از حرکت باز ایستاد.عبد الجبار براى تفرج و سیاحت ، گرد محله هاى کوفه بر آمد. از قضا به خرابه اى رسید.

زنى را دید که در خرابه مى گردد و چیزى مى جوید. در گوشه مرغک مردارى افتاده بود، آن را به زیر لباس کشید و رفت…!
عبد الجبار با خود گفت : بى گمان این زن نیازمند است و نیاز خود را پنهان مى دارد. در پى زن رفت تا از حالش آگاه گردد.
چون زن به خانه رسید، کودکان دور او را گرفتند که اى مادر! براى ما چه آورده اى که از گرسنگى هلاک شدیم !
مادر گفت : عزیزان من ! غم مخورید که برایتان مرغکى آورده ام و هم اکنون آن را بریان مى کنم .

عبد الجبار که این را شنید، گریست و از همسایگان احوال وى را باز پرسید.
گفتند: سیده اى است زن عبدالله بن زیاد علوى ، که شوهرش را حجاج ملعون کشته اند .
او کودکان یتیم دارد و بزرگوارى خاندان رسالت نمى گذارد که از کسى چیزى طلب کند.

عبد الجبار با خود گفت : اگر حج مى خواهى ، این جاست .
بى درنگ آن هزار دینار را از میان باز و به زن داد و آن سال در کوفه ماند و به سقایى مشغول شد…
هنگامى که حاجیان از مکه باز گشتند، وى به پیشواز آنها رفت . مردى در پیش قافله بر شترى نشسته بود و مى آمد.

چون چشمش بر عبد الجبار افتاد، خود را از شتر به زیر انداخت گفت : اى جوانمرد! از آن روزى که در سرزمین عرفات ، ده هزار دینار به من وام داده اى ، تو را مى جویم . اکنون بیا و ده هزار دینارت را بستان !
عبد الجبار، دینارها را گرفت و حیران ماند و خواست که از آن شخص حقیقت حال را بپرسد که وى به میان جمعیت رفت و از نظرش ناپدید شد.

در این هنگام آوازى شنید که : اى عبد الجبار! هزار دینارت را ده هزار دادیم و فرشته اى به صورت تو آفریدیم که برایت حج گزارد و تا زنده باشى ، هر سال حجى در پرونده عملت مى نویسیم ، تا بدانى که هیچ نیکوکارى بر درگاه ما تباه نمى گردد …

فلسفه عمل

روزی لویی شانزدهم در محوطه ی کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی راکنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید ؛از او پرسید تو برای چی اینجا قدم میزنی و از چی نگهبانی میدی؟
سرباز دستپاچه شد و جواب داد قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم! لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست؟ افسر گفت قربان افسر قبلی نقشه ی قرار گرفتن سربازها سر پستها را به من داده ؛ من هم به همان روال کار را ادامه دادم!
مادر لویی او را صدازد وگفت من علت را میدانم،زمانی که تو ۳سالت بود این نیمکت را رنگ زده بودند و پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذارند تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست رنگی نشود! و از آن روز ۴۱ سال میگذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم میزند! فلسفه ی عمل تمام شده، ولی عمل فاقد منطق هنوز ادامه دارد!
آیا شما هم این نیمکت را در سازمان خود مشاهده میکنید؟

همه چیز به خودتان برمیگردد


 مرد فقیر ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ترازو داشت و ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮐﺮﻩ ﻣﻰ ﺳﺎﺧﺖ، ﺁﻥ ﺯﻥ ﮐﺮﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮﯾﻰ ﻣﻰ ﺳﺎﺧﺖ .

ﻣﺮﺩ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﯾﮑﻰ ﺍﺯ ﺑﻘﺎﻟﻰ ﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﻰ ﻓﺮﻭﺧﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺎﯾﺤﺘﺎﺝ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﺮﯾﺪ .
ﺭﻭﺯﻯ ﻣﺮﺩ ﺑﻘﺎﻝ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺮﻩ ﻫﺎ ﺷﮏ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻭﺯﻥ ﮐﻨﺪ . ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻭﺯﻥ ﮐﺮﺩ، ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻫﺮ ﮐﺮﻩ ۹۰۰ ﮔﺮﻡ ﺑﻮﺩ .
ﺍﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﻋﺼﺒﺎﻧﻰ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﮔﻔﺖ:
ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﺮﻩ ﻧﻤﻰ ﺧﺮﻡ، ﺗﻮ ﮐﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻰ ﻓﺮﻭﺧﺘﻰ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻰ ﮐﻪ ﻭﺯﻥ ﺁﻥ ۹۰۰ ﮔﺮﻡ ﺍﺳﺖ . ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ
ﻭ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﻣﺎ ﺗﺮﺍﺯﻭﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﺷﮑﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺧﺮﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﺁﻥ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﺷﮑﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻭﺯﻧﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ ﺩﺍﺩﯾﻢ .
ﯾﻘﯿﻦ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ: ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﻰ ﮔﯿﺮﯾﻢ !

گذشته ات را فراموش نکن

بعد از خوردن غذا بیل گیتس ۵ دلار به عنوان انعام به پیش خدمت داد پیشخدمت ناراحت شد
بیل گیتس متوجه ناراحتی پیشخدمت شد و سوال کرد : چه اتفاقی افتاده؟
پیشخدمت : من متعجب شدم بخاطر اینکه در میز کناری دختر شما ۵۰ دلار به من انعام داد در درحالی که شما که پدر او هستید و پولدار ترین انسان روی زمین هستید فقط ۵دلار انعام می دهید !

گیتس خندید و جواب معنا داری گفت :

او دختر پولدار ترین مرد روی زمینه و من پسر یک نجار ساده ام

(هیچ وقت گذشته ات رو فراموش نکن . او بهترین معلم توست)

معما


چراغ راهنمایی و رانندگی که روبروی خیابان است قرمز است، افسر راهنمایی هم در آنجا ایستاده است،

با اینحال راننده ای از چراغ قرمز می گذرد و کسی مزاحم او نمی شود. چطور چنین چیزی ممکن است؟

فامیلا

teroll radsms.net ترول رویای ما شادمهر عقیلی و ابی

مازراتی گیبلی، رقیب تازه آئودی و مرسدس‌بنز


  مازراتی، این بار گیبلی را به شکل یک سدان قدرتمند وارد بازار خواهد کرد، خودرویی که می‌تواند با موتور دیزلی مورد علاقه اروپایی‌ها، رقیبی جدی برای تولیدات آئودی، مرسدس‌بنز و بی.ام.و باشد.

محبوبه عمیدی: برای شناخت گیبلی و تاریخچه آن باید به سال 1966/1345 برگردیم که مازراتی برای اولین‌بار این خودرو را در نمایشگاه خودروی تورین به نمایش درآورد. طراحی این گرن‌توریسمو را  Giorgetto Giugiaro، طراح افسانه‌ای به عهده داشت که در نهایت توانست آن را به یکی از موفق‌ترین تولیدات مازراتی در دهه 1960/1340 تبدیل کند. پس از آن تلاش مازراتی برای بازگرداندن گیبلی به بازار ناموفق ماند؛ اما به‌نظر می‌رسد سومین گیبلی که در شکل سدان، کمتر از دو هفته دیگر در نمایشگاه خودروی شانگهای رونمایی خواهد شد، خودرویی باشد که بتواند با آئودی A6، جگوار XF، مرسدس‌بنز کلاس E و سری 5 بی.ام.و رقابت کند.

مازراتی گیبلی

این گیبلی تازه که نامش از بادهای گرم و پر از گرد و خاک آفریقای شمالی اقتباس شده، در حقیقت یک کواتروپورته در ابعاد کوچک‌تر است که بهره‌وری بهتری نسبت به نمونه ابتدایی دارد و راننده-محورتر طراحی شده است.

برای این خودرو دو نمونه متفاوت از موتورهای 3 لیتری با آرایش V6 پیش‌بینی شده که همراه با توربوشارژر عمل می‌کنند. موتور قدرتمندتر 410 اسب‌بخار توان ایجاد کرده و انتظار می‌رود گشتاوری برابر 550 نیوتن‌متر تولید کند. یک جعبه‌دنده 8سرعته برای این خودرو پیش‌بینی شده که در حالت عادی خودکار است؛ اما خریداران می‌توانند کنترل دستی آن را نیز انتخاب کنند. علاوه بر این خریداران می‌توانند میان نمونه‌های دیفرانسیل عقب یا چهارچرخ محرک آن یکی را انتخاب کنند. گیبلی 4×4 می‌تواند رقیب سرسختی برای آئودی A6، جگوار XF، مرسدس‌بنز کلاس E و سری 5 بی.ام.و باشد.

مازراتی گیبلی

گیبلی طی سال‌های پیش راه طولانی کرده و از یک گرن‌توریسموی پرمصرف با موتور 4.7 لیتری V8 به سدانی قدرتمند با موتور بنزینی یا گازوئیل‌سوز تبدیل شده که اگر چه شباهت‌هایی به نمونه اولیه دارد، بیشتر به یک کواتروپورته کوچک شبیه است.  

این اولین‌بار است که مازراتی به سراغ موتورهای دیزلی می‌رود. این شرکت برای گیبلی موتور توربودیزل 3 لیتری نیز پیش‌بینی کرده که آرایش V6 خواهد داشت. معرفی خودروهایی با موتورهای دیزلی می‌تواند راه را برای حضور این شرکت در بازارهای اروپایی که رقابت تنگاتنگی در آنها حاکم است، هموارتر از پیش کند.

مازراتی گیبلی

قیمت این خودرو از 91هزار دلار آغاز می‌شود. فروش گیبلی از تابستان امسال آغاز خواهد شد و مدیران ارشد فیات امیدوارند این خودرو بتواند رؤیای فروش 50هزار خودرو در سال برای برند مازراتی را که تا سال 2015/1394 پیش‌بینی شده، به واقعیت نزدیک‌تر از پیش کند. فروش سال گذشته این شرکت تنها 6288 دستگاه خودرو بوده است. شاید اگر گیبلی مثل بادی که نامش از آن اقتباس شده به فروش برسد، بتواند این پیش‌بینی را محقق کند.

خدایا ازت ممنونم


ssmsforkhoda radsms.net خدایا ازت ممنونم به خاطر …

خدایا ازت ممنونم به خاطر …

خدایا اَزَت ممنـــــونم به خاطر تمام چیزهایی که به من دادی و من فهمیدم و تمام چیزهایی که به من دادی و من نفهمیدم….

*********

این خیلی بده که مریض میشم ولی این خیلی خوبه که وقتی مریض میشم تو رو صدا می زنم…..

*********

خدایا ازت ممنونم که اِنقـَــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر تحملم می کنی ….

*********

خدایا تو خود میدانی انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ، چه زجر میکشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است.

*********

واقعا خیلی خوب است که صبح از خواب بیدار میشوید و میفهمید خدا به شما روز دیگری داده تادر کنار عزیزانتان زندگی کنید
خدایا از تو سپاسگزارم

*********

شیطان به پیشگاه خداوند یک سجده نکرد از درگاه الهی طرد شد.حال که من انسان در روز بارها سجده نمیکنم.

قلب بروبچ شیطونک020

asheghan digi www.radsms.net 8 عکس های عاشقانه دیجیتالی فروردین ۹۲

معما

کی میتونه جواب بده ؟


شخصی چگونه – بدون استفاده از هواپیما - خود را دو ساعته به مشهد می رساند؟

جواب : آن شخص از ماشین یا قطار یا وسیله دیگری (غیر از هواپیما) برای سفر استفاده می کند، در حالیکه دو ساعت به مچ خود بسته یا در جیب خود گذاشته بود.

اصالت و تربیت افراد

روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه “شیخ بهائی” رسید و پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید : در برخورد با افراد اجتماع “اصالت ذاتیِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان ؟”

شیخ گفت : هرچه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من “اصالت” ارجح است و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که “تربیت” مهم تر است. بخت  میان آن دو بالا گرفت و هیچ یک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند. به ناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند…

فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید و بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید ، سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود که در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند. در هنگام شام ، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم “تربیت” از “اصالت” مهم تر است ؟؟؟ ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت “تربیت” است. شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت : من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند. شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت : این چه حرفیست ؟ فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز ! کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین زیاد انجام می شود ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا نیز تکرار کند.

شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت بی درنگ دست به کار شد ، چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد. فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت و تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان. شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید زیر لب برای شیخ رجز می خواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد و هنگامه ای به پا شد ؛ یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب …
این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت : شهریارا ! یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه “تربیت” هم بسیار مهم است ولی”اصالت” مهم تر. یادت باشد با “تربیت” می توان گربه اهلی را رام و آرام کرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و “اصالت” خود برمی گردد.

دنباله دار "لمون" را اواخر فروردین در آسمان ایران ببینید




رئیس مرکز اختر فیزیک مراغه با بیان اینکه دنباله دار لمون در اواخر فروردین ماه در آسمان ایران قابل رویت است، گفت: دوره بعدی رصد این جرم آسمانی هزار و ۷۵۰ سال دیگر است.

دکتر عجب شیری زاده در گفتگو با خبرنگار مهر، نام اصلی این دنباله دار را C/۲۰۱۲F۶ ذکر کرد و افزود: این دنباله دار در روز ۲۳ مارس ۲۰۱۲ از سوی "ژیپس" با تلسکوپ ۱.۵ متری شکستی در مجاورت صورت فلکی اسد در بالای کوه های لمون کوه از سلسله کوه های کاتالینای آریزونای آمریکا مشاهده شد از این رو نام این دنباله دار "لمون"گذاشته شد.

رئیس مرکز اختر فیزیک مراغه، با اشاره به ویژگی های این دنباله دار، اظهار داشت: این دنباله دار دارای دوره مداری طولانی است به گونه ای که پریود مداری آن ۱۰ هزار و ۷۵۰ سال برآورد شده است.

وی با بیان اینکه این دنباله دار در ژانویه سال جاری میلادی در نیمکره جنوبی به وضوح و حتی روز دیده می شد، ادامه داد: این دنباله دار در حرکت مداری خود به سمت سمت نیمکره شمالی در حرکت است و احتمالا در اواخر فروردین ماه به نیمکره شمالی برسد و از آسمان ایران نیز قابل مشاهده است.

وی اضافه کرد: بر اساس محاسباتی که بر روی این جرم آسمانی انجام شده نزدیکترین فاصله آن از زمین ۰.۷۳ واحد نجومی و درورترین فاصله آن از زمین حدود ۹۷۳.۵ واحد نجومی است.

رئیس مرکز اختر فیزیک مراغه هر واحد نجومی فاصله زمین تا خورشید دانست که این فاصله ۳۵۰ میلیون کیلومتر است و یادآور شد: سیاره نپتون آخرین سیاره منظومه خورشیدی ۴۰ واحد نجومی از زمین دور است.

به گفته وی نزدیکترین فاصله این دنباله دار با زمین را حدود ۳ فروردین امسال بوده است.

وضعیت حرکتی دنباله دار لمون

رئیس مرکز اختر فیزیک مراغه، دنباله دارها را قطعات یخی آمونیاکی توصیف کرد و افزود: دنباله دارها در خارج از منظومه شمسی قرار دارند ولی گاهی وارد منظومه شمسی می شوند و مجبور هستند تحت تاثیر گرانش خورشید به دور خورشید حرکت کنند.

وی با اشاره به مسیر حرکت این دنباله دارها اظهار داشت: برخی از این دنباله دارها در مدار مخروطی حرکت می کنند که در این حالت سرعت پرتاب آنها در داخل منظومه شمسی طوری است که یک مسیر بیضی را طی می کنند و پس از مدت زمانی دوباره به جایگاه اولیه خود برمی گردند.

عجب شیری زاده با بیان اینکه برخی دیگر از این اجرام در مسیر سهمی است که تنها ۱ بار دیده می شوند، خاطر نشان کرد: مدار حرکت دنباله دار لمون حرکت بیضوی است.

فرصت را از دست ندهید

عجب شیری زاده با تاکید بر اینکه لمون از جمله دنباله دارهای بسیار پرنور و درخشندگی آن به میزان درخشندگی ماه ۱۴ شبه است، خاطرنشان کرد: فاصله خوررشید از زمین یک واحد نجومی است و این دبناله دار حدود ۰.۷۳ واحد نجومی است که این اعداد نشان می دهد که این جرم آسمانی در نزدیکی خورشید قرار دارد.

وی با بیان اینکه این دنباله دار در اواخر فروردین ماه قابل مشاهده است، یادآور شد: دوره بعدی رصد این دنباله دار ۱۰ هزار و ۷۵۰ سال دیگر است.

مشکل مهران مدیری در تبلیغ «تهران ۱۵۰۰» حل شد

تهیه کننده «تهران 1500» از حل شدن مشکل عدم نام‌بردن از مهران مدیری در تیزرهای تلویزیونی این فیلم خبر داد.

محمد ابوالحسنی گفت: «نسخه جدید آگهی‌ها با اضافه شدن نام و تصویر مهران مدیری در حال آماده شدن است که امروز 19 فروردین ماه تحویل بخش بازرگانی صدا و سیما خواهد شد.

وی افزود: در تیزرهای جدید آگهی‌ ترحیم مهران مدیری در سال 1500 برای پخش اضافه خواهد شد.»

این تهیه کننده طی روزهای گذشته از ممنوع بودن اعلام نام و پخش تصویر مهران مدیری در تیزرهای فیلم سینمایی «تهران 1500» از تلویزیون خبر داده بود.

 

داستان خواندنی ثروتمند بی پول !

هوا بدجورى طوفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى از سرما مچاله شده بودند. هردو لباس های کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى‌لرزیدند.

پسرک پرسید: «ببخشین خانم! کاغذ باطله دارین» کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آن ها کمکی کنم. مى‌خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آن ها افتاد که توى دمپایى‌هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود.
گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.» آن ها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهای شان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آن ها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین؟ »نگاهى به روکش نخ نمای مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه نه!» دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روی نعلبکی گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى‌اش به هم مى خوره.»
آن ها درحالى که بسته‌هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.
فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آن‌ها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه این ها به هم مى آمدند.
صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم. لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم همیشه آن ها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.
دلم می خواهد برای فردایی بهتر تلاش کنم.

اس ام اس عاشقانه جدید و زیبای فروردین ۹۲


“منی” که کنارش “تو” نباشی ، “تومنی” نمی ارزد . . .

.

.

.

من

تو

او

ما

حتی بین ضمایر هم او بین ما فاصله انداخته !

.

.

.

قلبم راعصب کشى کردم!

دیگرن ازسردى نگاهى میلرزد ن ازگرمى آغوشى میتپد . . .

.

.

.

مرا که هیچ مقصدی به نامم…و هیچ چشمی در انتظارم نیست را ببخشید

که با بودنم ترافیک کرده ام . . .

.

.

.

قدیم ندیما گفتن : برای کسی بمیر که برات تب کنه !

قدیمیا چه پر توقع بودن !

من برات میمیرم ، خدا نکنه تو تب کنی


به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته